| تجربه مرگ |
| ساعت ٢:٥٠ ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
تجربه مرگ
تجربه مرگ اتفاقی هست که معمولا در افرادی که بیمارند یا در موقعیت های بسیار خطرناک قرار می گیرند رخ می دهد و باعث دگرگونی هایی در اشخاصی که تجربه مرگ دارند میشود که خلاصه ای ازین تغییرات عبارت هستند از : 1-شوق به زندگی : انها زندگی را با تمام مشکلات و لذتهایش دوست دارند و واقعا می خواهند از هر لحظه ی ان بر خوردار شوند. 2- اضطراب اندکی از مرگ دارند و یا اصلا نمی ترسند 3-توانایی پیشگوییشان زیاد میشود 4- بسیاری تغییرات ظریف مانند اینکه معمولا ساعت در دستشان از کار می افتد. معمولا با هوشتر از قبل میشوند -5 بعضی ازین افراد گفته اند که فرشتگان محافظی را بعد از این تجربه در کنار خود حس می کنند البته باید یاداوری شود که تجربه مرگ با برونفکنی یکی نیست چون معمولا این اتفاقات فقط در تجربه مرگ ظهور می کند بیشتر این افراد نور ی را می بینند که باعث شفای انها و دگرگونی انها میشود. نمونه این افراد اولاف که دانش اموز چهارده ساله ای هست می باشد که زمانی که در هنگام عمل جراحی بیش از حد لازم بیهوشی داده شد نفس اولاف بند امد که به اغما رفت و قلب او از کار افتاد برایش تجربه مرگ روی دادو اینطور بیان می کند ناگهان درون توپی چرخیدم و به دیواری کوبیده شدم.نیروهایی که مرا از حصار مرگ گذرانیدند خارقالعاده بودند و ناگهان خود را در انسو دیدم وابستگی خود را به زندگی زیستی از دست داده بودم درک کردم که مرز بین زندگی و مرگ زاییده ذهن ماست . نخستین تاثیری که این دنیا در من گذاشت شگفتزدگی کامل بود . چطور می توانستم چنین ارام و راحت باشم و چگونه فکر می کنم حال انکه جسم ندارم . اولاف احساس کرد که انگار در جهانی بدون مرز شناور است . دنیا را بصورت حبابهای صابون کوچکی می دید به شکل قطاری کروی و متمرکز در راههایی تو در تو که برای اولاف قابل درک بود و در حرکت. این پسر در لبه ی مرگ حس کرد که درک کاملی از همه چیز دارد در این لحظه بی نظیر وی خود را در نوری نارنجی براق می دید این نور را لحظه نابودی خواند مرحله ای سخت ترسناک برای قرار گرفتن در ان اما به نوعی بود که به او درک جهانی می داد. با اینحال اولاف مایل بود در ان نور بماند ذهنش به دو بخش تقسیم شده بود که هر یک از اندو هر انچه پشت سر گذاشته بود درک می کرد . کهکشان زیبا و براق زیبا و براق نور را دید که در بالای سر او ناپدید میشود و ناگهان پس از گذشت دوباره از تونل به جسم خود باز گشت این رویداد بلافاصله شخصیت اولاف را تغییر داد از یک شاگرد معمولی به یک شاگرد مبتکر و باهوش تبدیل شد . فرضیه هایی که از دیگر سو گرفته بود برای تشریح اثار انیشتن به کار می برد وخیلی از تئوریهایی که معلم در کلاس بیان می کرد بر طبق تحقیقات خود رد می کرد. با این وجود تا اوایل دهه شصت که حدود چهل سال داشت واقعا به انچه دیده بود اعتماد نداشت. ان زمان بود که کشف نوترینو به اطلاع عموم رسید و اولاف فهمید که بینش او درست بوده .نوترینو ذره اتمی بدون بار است. وقتی او مقاله ای که در مورد نوترینو بود را خواند دریافت که انها همان ذراتی بودند که وی در سفر خود دیده بود یعنی همان حبابهای صابونی که از میان اجسام عبور می کردند اولاف خود حدود یک صد اختراع و کشف ثبت شده در رشته شیمی دارد که باعث شده اند وی یکی از مهندسین رشته ی تحقیق و توسعه شود او می گوید تجربه ی مرگ شخص را در نردبان تحول در مرحله ای والاتر قرار می دهد به این دلیل است که می بینیم جوان خطاکاری پس از چنین رویدادی تبدیل به فردی اجتماعی میشود و در جایی بالاتر از نظر اخلاقی قرار می گیرد دکتر ملوین مورس البته این نوع استثنایی از یک تجربه مرگ می باشد و در موارد دیگر معمولا به گونه ای دیگر رخ می دهد ولی از نظر نتایج تقریبا یکسان می باشد |
|
| داستان های واقعی از کالسکه های ارواح ! |
| ساعت ۱:٤٩ ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
داستان های واقعی از کالسکه های ارواح !
اشباح حیوانی گزارش هایی که از دیدن اشباح حیوانات در طی قرون گذشته ارایه شده از همان قدمتی برخوردار است که گزارشهای ارایه شده در خصوص مشاهده ارواح انسان ها , بسیاری از صاحبان سگ ها ادعا می کنند که از حضور اشباح سگ های مرده خویش آگاهند . گفته می شود که اغلب تسخیر شدگی های اینچنینی هنگامی متوقف می شود که صاحب سگ نیز بمیرد. این ویژگی کارشناسان را به این نتیجه رسانده که اشباح خیوانات به مثابه یک عمل به شدت وفادارانه نسبت به صاحبان قبلی خود , پس از مرگ بر روی زمین باقی می مانند. مشاهدات از اشباح حیوانی فقط شامل سگها نیست بلکه حیوانات متنوعی از ببر تا اختاپوس را نیز شامل می شود. گرچه بسیاری از مشاهدات اشباح حیوانی دارای توجیهات علمی و طبیعی است , اما ثابت شده که حیوانات معمولی دارای قدرت های فراطبیعی هستند . بدون تردید , برخی از حیوانات حساسیت بسیاری نسبت به حضور ارواح دارند , آنها اغلب اولین موجود زنده در خانه هستند که حضور چیزی عجیب را در اطراف خود حس می کنند. این حساسیت به همراه وفاداری بسیار زیاد به یک فرد , خانه یا مکان خاص می تواند بازگشت دوباره حیوانات را در قالب اشباح در دوران پس از مرگ شان توجیه کند. مخلوقات تصنعی: یک مخلوق تصنعی شی ای است که در حضور یک واسطه ظاهر می شود هرچند که ممکن است این شی از هوای رقیق درست شده باشد مخلوقات تصنعی معمولا در جلسات احضار ارواح , از سوی مدیوم ها بوجود می آیند و شامل چیزهای مختلفی از گل تا کتاب گرفته تا میز و صندلی و سنگ های قیمتی می شوند . عجیب تر از این , برخی از مدیوم ها قادرند که پرندگان و حیوانات زنده را از جمله شیر , عقاب , کرکس , و خرچنگ در برابر چشم بیننده ظاهر سازند. هرند که در برخی موارد تقلب هایی در این پدیده مشاهده شده است. اما برخی از این موارد همچنان توضیح ناپذیر باقی مانده اند. اسب ها و کالسکه ها کشیش سرای بورلی: صدای یک کالسکه و اسب هایش , منظما در محوطه بیرونی کشیش سرای بورلی شنیده می شد. ماجراهای این خانه در ژون سای 1929 مورد توجه نشریه انگلیسی دیلی میل قرار گرفت . در این هنگام عالیجناب جی ئی اسمیت و همسرش که ساکن این خانه بودند ادعا کردند که صدای یک کالسکه اشباح و اسب های آن را در محوطه خانه شنیده اند. هری بال , پسر عالیجناب هنری بال , موسس و بنیانگذار کشیش سرای بورلی نیز مدعی شد که یکبار این کالسکه را که توسط دو کالسکه ران فاقد سر هدایت می شده , به چشم خویش دیده است. روحی که سر خود را روی زانویش گرفته : آن بولین , همسر مقتول هنری هشتم پادشاه انگلستان سال های متمادی دوران کودکی خود را در ساختمان بلیک لینگ هال در انگلستان سپری کرد. او این محل را فوق العاده دوست می داشت. آن بولین در 19 مه سال 1536 اعدام و سر از بدنش جدا شد. می گویند 19 مه هر سال , یک کالسکه اشباح به سوی بلیک لینک هال حرکت می کند. این کالسکه روح بدون سر آن بولین را با خود حمل می کند و گفته می شود که روح مذکور سر خود را بر روی زانویش گذاشته است. شاهدان می گویند که این اشباح کالسکه ها و اسب ها به آرامی حرکت می کنند و پس از کمی توقف در برابر ساختمان ناگهان ناپدید می شوند. افراد محلی همچنین بر این باورند که روح پدر آن بولین نیز راننده این کالسکه است چرا که این مرد نفرین شده که هر سال کالسکه مذکور را از روی حداقل چهل پل در انگلستان عبور می دهد. ارواحی که همچنان سوگواری می کنند: توبیاس گیل معروف به توبی سیاه طبال سیاهپوستی بود که در پادگانی واقع در دهکده بلایت بورگ در سافولک , انگلستان , در میانه قرن هجدهم میلادی به خدمت نظام اشتغال داست . این مرد جوان ظاهرا در 26 ژوئن سال 1750 یک دختر روستایی به نام آن بلک مور را به دام می اندازد و پس از تجاوز , وی را خفه می کند. صبح روز بعد سه کارگر مزرعه توبی را در یک خواب مستانه در کنار بدن سرد و بیجان دخترک پیدا کردند. توبی به اتهام قتل دخترک محاکمه و به اعدام محکوم شد. توبی اصرار داست که بیگناه است اما دادگاه دفاعیات او را نپذیرفت . تنها تخفیفی که به وی داده شد , انتخاب وسیله اعدامش بود. توبی نیز اعدام از طریق کشیده شدن بر زمین با استفاده از اسب را انتخاب کرد. با وصف این , درخواست او نادیده گرفته شد و در نزدیکی محل وقوع جنایت به دار کشیده شد. بسیاری از اهالی مخل مدعی دیدن روح وی در منطقه ای که حالا به توبیزواک معروف است , شده اند. این روح حتی اخیرا نیز در این منظقه دیده شده است. می گویند روح توبی سیاه فقط در حین ماه ژوئن هر سال پدیدار می شود. اشباحی نیز دیده شده اند که همچنان برای مرگ توبی سوگواری می کنند , شاهدان می گویند روح توبی را در حالی دیده اند که سوار بر یک نعش کش که از سوی چهار اسب سیاه پرقدرت کشیده می شود , چهار نعل و با سرعت زیاد می تازد. جدای از روح اسب سوار توبی سیاه , گزارش های بسیاری از مردم نواحی روستایی و حاشیه شهری انگلستان ثبت شده که خبر از دیدن اشباح اسب ها و کالسکه ها داده اند . این موارد عمدتا در حول و حوش خانه ها و ویلاهای بزرگ قدیمی در چهار گوشه کشور انگلستان به وقوع پیوسته است. کالسکه ارواح در اولتون هاس: گفته می شود که در روزهای خاصی از سال یک کالسکه ارواح به رنگ سیاه که توسط گروهی از اسبها کشیده می شود , در اطراف اولتون هاس در سافولک انگلستان پدیدار می گردد . این محل صحنه دو جنایت است که چند قرن قبل به وقوع پیوست . در آن تاریخ ارباب خانه بعد از گذران یک روز کامل به شکار , به خانه خود بازگشت و همسرش را در کنار یک افسر ارتش دید. در دوئلی که بعد انجام شد , افسر ناشناس صاحبخانه را کشت و سپس به همراه همسر مقتول , آن محل را برای همیشه ترک کردند. این در حالی بود که دختر نوجوان زن در خانه باقی ماند. این دختر در بزرگسالی تصمیم گرفت با یک مزرعه دار محلی ازدواج کند. اما در شب قبل از ازدواج , یک کالسکه عجیب در برابر خانه متوقف شد و از درون آن یک زن , در حالی که صورتش را پوشانده بود , پا بر زمین گذاشت . این زن همنین یک بطری در دست داشت . صبح روز بعد دختر را مرده یافتند . اهالی محل معتقدند که آن زن مادر دختر بود که بازگشته بود تا جلوی ازدواج دخترش را بگیرد زیرا این ازدواج در صورت انجام , سبب آشکار شدن هویت قاتل پدر دختر می شد. آیا کالسکه ها روح دارند؟ طی دهه های گذشته افراد بسیاری در انگلستان و دیگر نقاط جهان گزارش هایی در مورد مشاهده اشباح و کالسکه ها ارایه کرده اند . یکی از این موارد , کالسکه اشباحی است که به اعتقاد اهالی تورپ هال در لینکلن شایر انگلستان این مکان و اطرافش را تسخیر کرده است. متخصصان امور ماوراء الطبیعه ای بر این باورند که یک کالسکه امکان ندارد که صاحب روح باشد. همین متخصصان اضافه می کنند که این نوع اشباح کالسکه ای عمدتا با هدف تکرار یک حادثه بسیار غم انگیز در دوران گذشته که انرژی خود را بر روی یک مکان یا ناحیه خاص حک کرده , پدیدار می شوند. |
|
| کشتی تایتانیک و نفرین فراعنه |
| ساعت ۱٢:٤۸ ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
کشتی تایتانیک و نفرین فراعنه
همه ما حتما در مورد کشتی تایتانیک و غرق شدن اون چیزایی خوندیم و دیدیم ولی اینکه چه جوری این کشتی بزرگ که همه اونو جاوید و غرق نشدنی می دونستند با کوه یخی برخورد کرد و غرق شد به جز علل فیزیکی که برای غرق شدن این کشتی بیان شده یه علت متافیزیکی هم برای اون بیان شده که مربوط به نفرین فراعنه هست طبق نوشته های موجود در اهرام مصر اشخاصی که بخواهند به جنازه های مومیایی شده خانواده فرعون نظری داشته باشند به عذابی جاوید مبتلا می گردند که بعضی از مصر شناسان براین باورند که تاتموس سوم یکی از فراعنه مصر جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم مان ان عصر و جلوگیری از مقبره ها به کاتبان دستور داده بود تا در کتیبه های سنگی متن نفرین نامه وی را حک کنند در سال 1911 میلادی تاجری فرانسوی به نام رنه موروا که در کشور انگلستان به کار تجارت اشیای قدیمی مشغول بود و در زمینه صنعت کشتی سازی نیز سرمایه گذاری می کرد به همراهی کاپیتان اسمیت ومهندس اندروز به مصر می روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خرید و فروش تابوتی قدیمی متعلق به معبد امون می شوند که در قرعه کشی شرکت می کنند و این تابوتو خریداری می کنند این تابوت ارزش هنری زیادی داشت و دارای حکاکی های نفیسی بود و درون ان جنازه مومیایی شده همسر فرعون شانزدهم مصر بود و دیواره های تابوت از طلا و عاج بر روی سنگ ساخته شده بود موروا از خریدش خوشحال بود و انرا پیک خوشبختی خودش می دانست ولی برخلاف نظرش از زمانی که ان تابوت به زندگی او وارد شد دچار بدبختی ها و تیره روزی های بی شمار شد هنوز چند روزی از خرید ان نگذشته بود که بر اثر گرفتگی لوله تفنگش دست راستش مجروح وقطع شد مغازه اش در اتش سوخت و دچار بیماری سل شد و در عرض یک ماه بطور کلی بد بخت و ورشکست شد مورو اپس از فکر کردن زیاد متوجه تابوتی شد که خریداری کرده بود و با خود فکر کرد که این گرفتاریها درست پس از خریدن این تابوت شروع شده اند و بسراغ ان رفت بمحض نزدیک شدن به تابوت از ترس بر جای خود میخکوب شد غیر قابل باور بود و لی حقیقت داشت موقعیکه انرا خریداری کرده بود ساعتها به تصویری که روی تابوت حکاکی شده بود نگاه کرده بود تصویر دارای لبخند و چشمانی بسته بود . اما این بار فرق می کرد چشمان تصویر باز بود و هیچ نشانه ای از تبسم بر ان نبود و گویی با نفرت بر او نگاه می کرد .پس تصمیم به فروش ان گرفت ولی نمی خواست در این کار عجله به خرج دهد و به قیمت پایین بفروشد. در همسایگی خانه او بیوه ثروتمندی بود که از زمان مراجعت او از مصر هر روز به خانه انها می امد و ساعتها در مورد مصر و تمدن کهن با او صحبت می کرد انگونه که بعدها خانم همسایه در اخرین ساعات مرگش به کشیشی که به بالینش حاضر شده بود گفت که وقتی به خانه موروا رفتم دیدم که ا. بر جای خود خشک شده و به چشم های تصویر روی تابوت خیره شده اولش فکر کردم در همان حالت مرده است ولی زمانیکه نزدیک شدم متوجه لرزش خفیف بدنش شدم فهمیدم دچار شوک شدیدی شده پشتش را مالیدم و به زور یک فنجان قهوه به او خوراندم . پس از بیست دقیقه موروا به حالت عادی برگشت و با گریه گفت چشمان تصویر باز شده و روح ملکه در این اتاق قدم می زند من که به بد شانسیهای یک ماه قبل او واقف بودم گفته هایش را از روی فشار عصبی دانستم و برای انکه خونسردی و ارامش را به او باز گردانم گفتم: در مورد مومیایی تو اشتباه می کنی و برای اینکه خیالت ازین بابت راحت باشد من حاضرم انرا به قیمت خوبی از تو بخرم انتظار برخورد شدیدی از جانب وی را داشتم چون دو هفته قبل در مورد فروش ان صحبت کرده بودیم وی برخورد تندی نشان داده بود با شنیدن این حرف جان تازه ای پیدا کرد و بدون انکه مبلغ پیشنهادی را بشنود گفت باشد انرا به تو فروختم در ان لحظه خیلی احساس خوشحالی می کردم ولی ای کاش هرگز انرا نخریده بودم. موروا با فروش تابوت تمامی بدبختی هایش را نیز به خانم بیبسکو انتقال داد.همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط کرد و نخاعش قطع شد مردی که قرار بود با او ازدواج کند بی هیچ بهانه ای کنار کشید و او را تنها گذاشت مرغ و خروسهایش بصورت دست جمعی مردند . سه سگ گرانبهایش در یک لحظه هار شدند و بطرف یکدیگر حمله کردند و در نهایت انها را با تیر خلاص کردند و خود خانم بیبسکو هم به بیماری جذام مبتلا شد و با زجر فراوان در گذشت.کشیش تگنر که در اخرین لحظات بالای سر خانم بیبسکو بود پی به این راز مخوف برد و پاپ اعظم را در جریان امر گذاشت و طبق دستور کلیسا می بایست هر چه زودتر به اهرام مصر باز گردانده شود و ماموریت انتقال ان به کشیش سپرده شد. موروا دو روز بعد از مرگ خانم بیبسکو در گذشت و تحقیقات بعدی نشان دادند که فروشنده اصلی نیز چندی قبل بر اثر یک اشتباه فوت کرده است. اما مادر علیل خانم بیبسکو که تنها وارث وی بود اعلام کرد که جنازه مومیایی و تابوت انرا به موزه مردم شناسی لندن اهدا می نماید . مسئولان این موزه با خوشحالی قبول کردند و انرا به موزه انتقال دادند فاجعه های پیش بینی نشده ان مومیایی پایانی نداشت و برای دست اندر کاران ان موزه نیز درد سرهایی فراهم کرد بعنوان نمونم نقاش ایتا لیایی بنام امیل کانتینی در طول شش ماه تلاش چندین بار خواست از تصویر ملکه مصری تابلویی تهیه کند و هر بار بدلایل نا معلومی موفق نشد و اخرین بار که تصویر را تمام کرد و سوار درشکه شد تا انرا به گالری نقاشی اش ببرد در بین راه ناگهان چیزی متحرک و سفید از اسمان بر بالای سر درشکه نمایان شد و موجب رم کردن اسبها شد و تابلو کاملا تخریب شده بود و فقط چشمهای ان سالم مانده بودند که به وضع تمسخر امیزی بوی می نگریست. اتش سوزی موزه لندن نیز در سال 1911 یکی از رویدادهایی است که هنوز علتش مشخص نشده و عده ای بر این باورند که به علت وجود تابوت در این موزه صورت گرفته چرا که در هنگام وقوع فاجعه شبحی را در حال پرواز در بالای این موزه دیده اند. دیگر برای مسئولان موزه جای درنگ نبود و باید از شر این تابوت خلاص می شدند با تلگرامی فوری موضوع را با موزه مصر شناسی نیویورک مطرح ساختند . پرفسور اچ . دی . زیگلز کارشناس مصر شناسی در ان عصر توانست دست اندر کاران موزه نیویورک را متقاعد سازد که گفته های انگلیسیها از خرافات سر چشمه گرفته است و اخر سر انان در پاسخ به تلگراف اعلام نمودند که ملکه مومیایی شده را با کشتی تایتانیک به امریکا بفرستند تا در این موزه نگهداری شودو مطمئنا ان ملکه از بودن در کنار سایر نمونه های مصر باستان خوشحال خواهد شد و دست از بازیگوشیهایش بر خواهد داشت. این پایان ماجرا بود و تابوت فوق به کاپیتان اسمیت و مهندس اندروز سپرده شد تا بوسیله کشتی تایتانیک به امریکا برده شود این دو تنها کسانی بودند که در انروز از چگونگی خریدو حمل ان با خبر بودند و بنا بر ترسی که از تهمت قاچاق کالا و میراثهای فرهنگی سکوت را تر جیح دادند و کشتی تایتانیک غرق شد و ملکه مصری توانست از دو دشمن قدیمی خود نیز انتقام بگیرد . ایا می توان همه این رویدادها را بر حسب تقاطع زمان و تصادف گذاشت اگر این طور باشد پس موضوع شبح که بارها مشاهده شد چگونه می توان توجیه کرد؟ |
|
| پدیده های متافیزیک |
| ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
پدیده های متافیزیک
ساعت های متوقف شده: گزارش های بسیاری از ساعت های بزرگ و کوچک وجود دارد که پس از مرگ صاحبانشان , از کار باز می ایستند . یک نمونه از این موارد , ماجرای ساعت پدربزرگ در ((مینی پک )) کانادا است . این پیرمرد در پی یک بیماری قلبی , در 72 سالگی درگدشت . خانواده پیر مرد به حدی گرفتار مسایل خود بودند که یادشان رفت ساعت محبوب وی را که درست در لحظه مرگ وی متوقف شده بود , بیابند و آن را کوک بکنند. یک سال بعد درست در همن لحظه ای که کوچکترین دختر پیرمرد پسری را بدنیا آورد , ساعت از کار افتاده وی خود به خود آغاز به کار کرد. گفته می شود قطار اشباح تشیع جنازه لینکلن , رئیس جمهور اسبق آمریکا نیز به محض پدیدار شدن سبب از کار افتادن تمامی ساعت ها در اطراف خویش می شود. سرهای ((هکس هام )): در سال 1972 , پسر یازده ساله ای به نام کولین رابسون , در ((هکس هام )) انگلستان , دو سنگ کوچک را پیدا کرد که روی هر کدام از آنها سر و صورت یک انسان را حکاکی کرده بودند. کولین این دو سنگ را به خانه خود برد و از آن پس مجموعه حوادث ترسناک توقف ناپذیر برای خود و خانواده اش پدید آمد. شیشه پنجره ها خود به خود می شکستند و تکه های آن بر روی رختخواب خواهرش می افتادند. همچنین اهالی خانه و همسایگان گزارش دادند که شاهد نچهره های شبح گون و گرگ مانندی در داخل خانه و اطراف آن بوده اند . علاوه بر این , سنگ ها خو بخود حرکت می کردند و ظروف سفالی موجود در خانه بی دلیل تکه تکه می شدند. حوادث مزکور به حدی شدید شد که خانواده رابسون این دو سنگ را به یک موزه بخشیده و سپس به جای دیگری نقل مکان کردند. دکتر آن راس پژوهشگری بود که این دو سنگ را برای تحقیق بیشتر به خانه خود برد. هنگامی که این خانم دکتر و دخترش مردی با چهره ای شبیه گرگ در خانه خود دیدند , این سنگها را به موزه باز گرداندند. دکتر ((آن راس )) بر این باور بود که سرهای هکس هام متعلق به قوم باستانی سلتی ها (ایرلندی های باستان) است و پیشینه 1800 ساله دارند. یک فرضیه قدرت سنگ ها را ناشی از جنس کوارتز آنها عنوان می کند. یک فرضیه دیگر انرژی بسیار زیاد و متراکم در داخل سنگ ها را سبب وقوع حوادث عجیب عنوان می کند. جنجال درباره این سنگ ها شدت یافت که یکی از اهالی محل ادعا کرد که سنگ های مذکور را در سال 1965 شخصا حکاکی کرده است . اظهارات وی مورد تحقیق قرار گرفت و مشخص شد که دروغ نمی گوید. با وصف این , سرهای هکس هام سبب بی نظمی ها و پریشانی های انکار ناپذیری در زندگی دارندگان خود شده اند. تابوت ها شاید خیلی غافلگیر کنده نباشد که بدانیم تابوت ها در مرکز فعالیت های منتسب به ارواح قرار دارند . اما جالب اینجاست که اکثریت تسخیر شدگی های مرتبط با تابوت ها د گورستان ها به وقوع نمی پیوندد. اغلب (( حرکت های خود به خودی تابوت ها )) در سرداب ها و مقبره های خصوصی در خارج از گورستان های عمومی روی میدهد . در این نوع موارد هنگامی که در سرداب ها گشوده می شود , بی نظمی تابوت ها به چشم می خورد . برخی ها بر این باورند که نشت آب یا سیلاب به داخل سرداب می تواند دلیل به هم خوردگی نظم قرارگیری تابوت ها باشد. اما این توجیه در خصوص سرداب های نفوذ ناپذیر در برابر آب , هیچ کارکردی ندارد و به همین سبب ماجرای حرکت خود به خودی تابوت ها همچنان به عنوان یک راز سر به مهر باقی مانده است. نیروهای مرموز : سال 1812 , شهر ((باربادوس ,, شاهد مجموعه ای از حوادث عجیب بود که در یک آرامگاه گروهی در بسته و نفوذ ناپذیر روی داد . در این سال درب یک مقبره خانوادگی گشوده شد تا تابوت سرهنگ توماس چیس یک انگلیسی مرفه ثروتمند , در آن جای داده شود. این مقبره قبلا سه بار به منظور گذاشتن تابوت های همسر و دو دختر سرهنگ چیس باز شده و هیچ مورد عجیبی هم دیده نشده بود. با وصف این , هنگامی که مقبره برای بار چهارم گشوده شد , مشاهده گردید که تابوت ها برخلاف گذشته نظم خود را از دست داده اند , گویی این تابوتها در هوا پرواز کرده و سپس بر زمین افتاده بودند. اعضای خانواده سرهنگ که از این اتفاق مضطرب شده بودند ادعا کردند که مقبره مورد دستبرد سارقین قرار گرفته , هرچند که هیچ نشانه بیرونی از وقوع سرقت به چشم نمی خورد . در هر حال تابوت ها دوباره منظم شدند و درب آرامگاه را قفل کردند. 8 سال پس از این ماجرا , هنگامی که همین مقبره را مجددا باز کردند , ملاحظه شد که تابوت ها باز نامنظم شده اند. نهایتا فرماندار ((باربادوس )) در سال 1820 دستور داد که درب مقبره را دیگر قفل نکنند. فرماندار همچنین شاهد بود که گرد و خاک های روی کف مقبره دست نخورده باقی مانده بود , با این حال تابوت ها مجددا در وضعیت کاملا منظمی قرار داشتند برای نمونه یکی از تابوت ها به نخوی بر روی زمین قرار داشت که انگار یک نیروی عظیم آن را بلند کرده و محکم بر روی زمین زده است. اتفاقات فوق سبب شد که خانواده سرهنگ چیش تصمیم به تغییر مکان تمامی تابوت ها گرفته و آنها ا در جای دیگر دفن کنند. دانشمندان پدیده های ماوراء الطبیعه ای بر این باورند که پواترگایست ها (( ارواح نار آرام)) عامل اصلی در تغییر نظم قرارگیری تابوت ها در کنار هم هستند. این وضعیت به هم خوردن نظم تابوت ها عمدتا هنگامی روی می دهد که فرد متوفی اقدام به خودکشی کرده و یا قربانی بیگناه یک مرگ خشن غیر منتظره بوده است. |
|
| ارواح و متافیزیک |
| ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦ |
|
ارواح و متافیزیک
در زبان انگلیسی واژه hount به معنای تسخیر شدن چیزی توسط ارواح و home به معنای خانه هر دو ریشه لغوی مشترکی داردند. یک خانه تسخیر شده توسط ارواح یا به اصطلاح جن زده معمولا خانه سابق یک فرده مرده است و یا مخانه ای است که این فرد در آنجا جان سپرده است. با وصف این , این امکان وجود دارد که مکان های محبوب فرد مرده یا خانه کسی که باعث مرگ نابهنگام او شده نیز به تسخیر روح فرد متوفی نیز در بیاید. ساختمان ها چگونه به تسخیر ارواح در می آیند؟ ساختمانی را تسخیر شده (یا جن زده ) می پندارند که در یک سیکل (چرخه) مداوم و تکراری , صداهای عجیب و قطع ناشدنی , انواع بوها و رایحه ها , حس ها و تصویر ها(اشباح) توسط یک روح با هماهنگی و همراهی ساختمان بوجود بیاید. تسخیر یک ساختمان توسط یک روح , گاه می تواند برای قرن ها یا روزها و یا شاید به صورت دوره ای در یک زمان خاص در طول روز , ماه , سال یا تعدادی از سال ها به وقوع بپیوندد. تسخیر شدگی ها , ضرورتا حضور و ظاهر شدن ارواح را در برندارد. در برخی موارد نیز نشانه هایی از خضور و مداخله یک روح شرور و ناآرام دیده شده است. از جمله موارد معمول در تسخیر شدن ساختمان ها توسط ارواح می توان به این نشانه ها اشاره کرد: ضربه زدن های متمادی بر در و دیوار , صدای گریه و ناله , بوهای گوناگون (از بوی گل و عطر گرفته تا بوی گوشت گندیده) نسیم مواوم , جریان هوای سرد , احساس لمس شدگی آدم های داخل خانه توسط چیزی نامرئی و حرکت ها و ضربه های خشن بر روی بدن ساکنان خانه. چه عواملی باعث تسخیر خانه ها می شود؟ اغلب موارد مظنون به تسخیر شدگی منشاء و توجیه طبیعی دارند, اما برخی از آنها غیر قابل توجیه اند. به اعتقاد فردریک میرز از spr در اغلب تسخیر شدگی های واقعی , مقدار زیادی انرژی از آدم ها در پی مرگشان در خانه باقی می ماند و بر حسب حساسیت افراد نسبت به پدیده های ماوراء الطبیعه ای , این انرژی ها می تواند به شیوه های گوناگون آشکار شود. یکی دیگر از محققان spr معتقد بود که خانه ها و اشیاء امواج ساطع شده از مالکان خویش را در خود جذب و مستحیل می کنند و سپس این تاثیرات فراطبیعی می تواند اعمال , احساسات و اندیشه های ساکن و مالک قبلی خانه را در برداشته باشد. تسخیر شدگی خانه ها ممکن است با استفاده از روش های بسیاری متفاوتی متوقف شود. یکی از این روش ها جن گیری است . روش دیگر دفن دوباره جنازه متعلق به روح به شکلی درست و مناسب است تا روح وی آرام بگیرد اما در برخی موارد تسخیر شدگی ها غیر قابل توقف اند. خانه ماریا گوز پریرا: در شهر (( بلمزدولا مورالدا )) در اسپانیا خانه ای وجود دارد که مالک آن زنی به نام ماریا گومز پریرا بود . این خانه که به خانه چهره ها معروف شده آشپزخانه ای دارد که بر روی کف سیمانی آن چهره های راز آمیزی نقش می بندد. اولین چهره در سال 1971 ظاهر شد و سپس چهره های دیگری بر کف آشپزخانه نقش بستند. این خانه بر روی یک گورستان بنا شده است و به همین سبب کارشناسان ارواح معتقدند که این چهره ها از سوی ارواح شریر ایجاد میشود. با وصف این , در دوران اخیر خانه مذکور به زیرتگاهی برای مومنان مسیحی تبدیل شده است چرا که زائران مسیحی معتقدند که این چهره ها متعلق به مقدسین مسیحی هستند. خانه آمی تی ویل: در اواسط دهه هفتاد میلادی خانه ای در ((آمی تی ویل )) در لانگ آیلند آمریکا تبدیل شد به مشهورترین خانه تسخیر شده از سوی ارواح در این کشور شد. رولاند دی فو در سال 1974 شش عضو خانواده اش را در این خانه به قتل رساند. خانواده لوتز یک سال بعد از این اتفاق وحشتناک به این خانه نقل مکان کردند اما یک ماه بعد مجبور به ترک آن شدند. اعضای خانواده لوتز مدعی شدند که در این خانه پدیده های ترسناک و عمجیبی را شاهد بودند و به همین خاطر خانه را ترک کردند. از جمله پدیده هایی که آنها شاهدش بودند می توان به این موارد اشاره کرد : جای پای اشباح , بوهای عجیب , ابرهای از توده حشرات در داخل اتاق ها شکستن هماهنگ و ناگهانی شیشه ها , جریان های هوای فوق العاده گرم یا سرد , ایجاد تغییر در شخصیت ساکنان خانه , معلق شدن اشیا درهوا و بروز زخم های عجیب بر روی بدن ساکنان خانه. وحشت آمی تی ویل جرج لوتز پدر سه فرزند , پس از مدتی اقامت در خانه آمی تی ویل ریش های را باند کرد تا آنجا که بسیار شبیه به رونالد دی فو ی قاتل شده بود. همزمان زخم های عمجیبی بر روی بدن همسرش کتی لوتز پدیدار شد. برادر کتی و زن برادر کتی نیز از گم شدن پول های نقد در خانه گزارش دادند . کشیش محله پس از تطهیر خانه مبتلا به یک بیماری شدید و حاد شد بطوری که اجبارا حوزه کاری خود را عوض کرد و به شهر دیگری رفت , او ادعا کرد که زمانی که مشغول تطهیر خانه با آب مقدس بوده صداهای مرموزی را شنید که به وی دستور می داد هرچه زودتر خانه را ترک کند . ارواح ساستون هال: گفته می شود که ارواح ملکه انگلستان مری اول و لیدی جین گری معروف به بانوی رنگ پریده خانه ساستون هال را که یک خانه قرن شانزدهمی در کمبریج شایر انگلستان است, به تسخیر خود درآورده اند. مری دختر هنری هشتم و کاترین آراگون سال 1553 درگیر یک نبرد برای تصاحب تخت پادشاهی انگلستان شد. ادوارد ششم که در حال مرگ از بیماری سل بود , به ترغیب و تحریک دوک نورت امبرلند تصمیم گرفت که تاج و تخت پادشاهی اش را به عروس خود لیدی جین گری که نوه دختری هنری هشتم نیز بود , بدهد . دوک تلاش کرد که مری را دستگیر و به زندان بیندازد , اما مری شبانه گریخت و به خانه ساستون هال که متعلق به خانواده مردی به نام هادلستون بود پناه آورد. مری صبح روز بعد در قالب بدلی یک زن شیرفروش گریخت . کمی بعد ماموران دوک از راه رسیدند و این خانه را آتش زده و نابود کردند . مری بعدا آنچنانکه حقش نیز بود به عنوان ملکه انگلستان تاجگذاری کرد. به این ترتین خکومت لیدی جین گری فقط نه روز به درازا انجامید و سپس جلاد سر وی را از بدنش جدا کرد. ملکه مری بعدها به قصد تشکر از خانواده هادلستون , خانه ساستون هال را بازسازی کرد. گفته میشود روح مری در داخل این خانه و باغچه هایش به نرمی در خال پرواز است. همچنین ادعا شده که روح لیدی جین گری ,( ملقب به بانوی رنگ پریده) نیز هر از چندگاه در اتاق گوبلن همین خانه ظاهر می شود , جمایی که او سه تقه بر در می زند و سپس در طول اتاق به پرواز در می آید. این اتاق به اتاق مری هم معروف شده چرا که می گویند مری یک شب در اینجا خوابید . کسانی که شبی را در این خانه گذرانده اند از صداهای مرموز و آزاردهنده , ظهور اشباح و صدای موجودی نامرئی که دارد با قفل و کلون خانه ور می رود , گزارش داده اند. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|

